بعضی از آدم ها ...

چقدر نقاش چیره دستی بوده است

آدمی که نقش خودش را به دل حک کرده

آن که همیشه تکرارش خوب است

حتی در هرج و مرج تمام روزمرگی های تکراری !!!

 

فراسو ...

در مسیر که باشی

دست های زیادی هست برای گرم کردن دستانت

حتی اگر دلت تگرگ ببارد !!!

 

بی هوا ...

گاهی تمام مسیرت را که عجله داشته باشی

مقصد منتظرت باشد

و تو بی قرار برای رسیدن به روزمرگی هایت بخواهی تنها بروی تا برسی

می شود

در یک ماشین زرد رنگ

راننده پیر رادیو را روشن کند

آری همانجاست که

مقصد ....

روزمرگی ...

و آشوبِ همه چیز در یک سه دقیقه ی نوستالوژیک خاتمه می باید

و زندگی یعنی همین !!!

 

 

 

 

اوهام ...

گاهی در میان تمام خوب بودنت

حسی مهبم تمام دلت را قلقلک میدهد

که بغض کنی

تمام نفس های عمیق دنیا هم که جمع شوند

باز ریه های زندگی

به خس خس افتاده

و کار از کار گذشته

به جایی از زندگی که رسیدی

دیگر با خاطرات بازی نمیکنی

بلکه این خاطرات اند که با تو بازی میکنند !!!