سایه ها
با سایه ها در آمیخته ام
بی اینکه بدانم و بی اینکه چیزی تحت اختیار باشد
روان در مسیر جریان سرکش نور
جاری چون رنگینکمان غافلگیری
درست مابین آفتاب و باران
در تعامل کامل با سکوت
و در تناقض کامل با خود
با سایه هایی که نه من میشناسمشان
و نه آن ها مرا
و نه شاید نیازی به شناخت
که شناختن اولین خم از هزار پیچ گریز است و بس
که شناخت همیشه معنایش فاصله ست
و مابین این دو شاید اتفاقی باشد بنام عشق
پررنگ و لعاب
توخالی و پوچ
و زمان خود بهترین قاضی ست برای اثبات این ادعا!
مانا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۰ ساعت 1:57 توسط مانا
|