مردی که روانشناسی رنگ ها را می دانست

برای اولین بار بود که می دیدمش

رو در رویش ایستاده بودم و او حرف میزد

حرف های خوبی میزد یا شاید هم خوب حرف میزد

نمیدانم  !!!

گرم حرف زدن بود و من گرم  گوش سپردن ..

 

و داستان از آنجا شروع شد که به اینجا رسید

" زن ها  سه مرد در زندگیشان دارند

مرد اول مرد رویاهایشان است

مرد دوم مردی که عاشقش هستند

و مرد سوم مردی که در آغوشش آرام میگیرند

مرد اول را هیچوقت نمی بینند

مرد دوم میتواند همان مرد سوم باشد "

نگاه به نگاهم دوخت و گفت :

"بیچاره زندگی که  در آن زن مردی را که در آغوش میگیرد مرد دوم زندگی اش نیست"

 

 

پاسخ من به نگاهی که به من دوخته بود

دستی زیر چانه و لبخندی کوتاه بود ....

 

 

وقتی از مغازه اش پا بیرون گذاشتم داشتم با خود فکر میکردم

"برای دیدار اول هضمش کمی سنگین بود"

 

 

 + الان میدونم هیچ سه مردی وجود نداره و مردها تنها یک نفرن ... و تا مادامی که زنانگی یک زن شناخته نشه تمام مردها وجود خارجی ندارن حتی وقتی همیشه باشن ...

 

 

این روزها ...

حرف هایی هستند از جنس نگفتن ...

حرف هایی از جنس شنیده نشدن ...

نه اینکه شنیده نشن ٬ مهم اینه تو نمیخوای کسی اونا رو بشنوه ...

گوش هایی هستن برای مرهم بودن ...

گوش هایی هستن برای ادا در آوردن ...

و چشم هایی که همه چیز رو می بینه ...

اداها ... مرهم ها ... جنس ها ...

همه چیز رو

و دلی هست که می فهمه

جنس ناجنس تمام دوستانه ها رو

 

+ کسی اینجا

برای تو دانه نمی پاشد که مسیر آروزهایت را یه وقت گم نکنی

سر در تمام رفاقت ها نوشته

چند درصد من !!! 

 

 

خفگی

بعضی وقت ها میشود خالی شوی ، کم شوی و احساس کنی زیادی ...

در تمام آن روزها هیچ چیز به دادت نمیرسد

هیچ آدم زنده ای نمی تواند مرگ تو را بفهمد

و هیچ مرده ای زبان دلداری دادنت را ندارد

خیلی چیزها بهم می ریزد

خیلی آدم ها بهمت میریزند

اما این تنها توئی که میتوانی خودت را بیرون بکشی

دست از خفه شدن برداری

کمی نفس بکشی

و هوا به ریه های زندگیت تزریق کنی !!!

 

این روزهای دولت یازدهم

این روزها خیلی ها منتظرند تا بگویند دیدی همانی که می گفتیم شد ...

نه اینکه ما نمیدانستیم ...

نه اینکه ما نمی شناختیم ...

نه اینکه ما نفهمیدیم و انتخابش کردیم ...

گاهی ... بعضی جاها ... در بعضی از روزها تو به خاطر دیروز مجبوری خودت را فدا کنی ... برای همان تودهنی که شاید درد نداشته باشد اما دیده می شود ...

دیده میشود بیشتر از صامت ایستادن و خیره نگاه کردن .

اولین قدم های رئیس جمهور دوره یازدهم همان مرد محافظه کار ِ اعتدال گرا عجیب سست بود ...

و شاید تدبیری درش نهفته است و نهایتی که به عدم رای اعتماد کشانده شود و وظیفه ای که به مجلس سپرده شد ...

شاید این روزها سخت ترین روزها باشد ... روزهای انتظار ...

اما هر چه شود بدها بدتر شوند ... بدتر ها بد تر تر تر و همه چیز همان شود که تو فکر میکردی میدانی حق اعتراض نداری چون انتخابی نکردی جز سکوت ... و در روزهای بعد حق پرسیدنی هم نداری چون با نبودنت حقت را نوش جانشان کردی در روزهای که سکوت چاره ی کار نبود ...

 

اینجا

ایران

خاک ما

وطن

نام دارد

هر چه هست همینجاست

هر چه قرار است بشود در داخل همین خطوط مرزی است که برایمان کشیده اند

و کسی آن طرف مرزها منتظر خوش آمد گویی به ما نیست رفیق

و فرش قرمز پهن کردنشان توهمی بیش نیست

والا این قرمزی همان خون هایی بود که دادیم !!!

 

 

 

هیس!!!

جدا از واژه های بی تفاوت

که خودشان را کشان کشان به قلم می چسبانند

آویزان نوشته ها میشوند

خودشان را دار میزنند تا مفهوم شوند

جدا از تمام پاک کن هایی که

خودشان را ذره ذره پر پر میکنند

می کِشَند به در و دیوار ورق های سیاه شده ی من

تا شاید اثری را پاک کنند

جدایِ همه ی این و آن ها

سوای تمام رو سیاهی هایی که شاید در آخر برای این قلم ، این ورق ، این نوشته باقی بماند

من راحت تر از این حرف ها میتوانم

خودم را

در یک کلام خلاصه کنم

 "عشق"

 

 

 

                                                               

درست های نادرست غلط های بی غلط

همیشه اینگونه نیست که درست بگویی

درست باشی

گاهی پیش می آید غلط بگویی

غلط بشوی

مرز اینها تنها یک فهم است

که اگر نداشته باشی اش

 هم درستت نفهم است و هم غلطتت  !!!

 

 

 

* وقتی در کنار تو همه چیز آرام است من به تمام نا آرامی های دنیا شک میکنم !

پل های شکسته

وقتی کسی را از خودت کم میکنی

شاید نمی دانی چقدر از امید هایش را زیر پا له کرده ای

اما هر گز بی خیالی نمی تواند تا ابد در کنار تو بنشیند

روزی دوباره عذاب میکشی از دلی که به درد آوردی

همان روز که مهمان تازه وارد تو

خاطرات دیروزت نام دارد !!!

زندگی فیلم نیست که همیشه مریم ها اردلان ها را ببخشند ...

 

 

چُرت

برای باز کردن پلک های دلی  که به خواب رفته

تنها ابزار فریاد نیست

سکوت وحشی تر از این حرف هاست

که نتواند چُرت بی خیالی را پاره کند !!!

 

 

 

اجازه بده

هیچوقت نمی شود به زور به کسی فهماند چقدر می تواند مهم باشد

و هیچوقت همه به یک شکل به تو نخواهند گفت چقدر برایشان مهم هستی

و هیچوقت برای همه مهم نیست که برای من یا تو یا ما مهم باشند یا نباشند

و گاهی هست که تو هر چه بال بال بزنی انگار تنها بال های دلت را خسته کرده ای همین و بس ...

 فقط فرصت بیشتر دوست داشتن را از خود گرفته ای !!!

بگذار نفهم ترین آدم های دنیا دورت را بگیرند و تو همه ی آنها را قد نفهمیدنشان دوست داشته باشی و از کجا معلوم که تو نفهم تر نباشی نسبت به این همه دوست داشتن !

 

همیشه نمیشود بخواهی همه ٬همه ی تو را بفهمند ...

گاهی راضی میشوی به همان قدر خودشان از تو ٬ که اگر آن را بفهمند برایت با ارزش ترین اتفاق است ...

گاهی باید به خودشان واگذار کنی قدر شان را ...

گاهی بگذار از دوست داشتنت هر اندازه که میخواهند بردارند !!!

و هیچوقت به این فکر نکن که اینجا "تو" چه میشوی !