...

هیچ چیزی جز خودت نمیتونه احوال دلت رو خوب کنه ! هیچ کسی بیشتر از خودت نگران حال دلت نیست . کسی جز خودت وجود نداره برای پناه شدن . برای رها شدن و شکستن طلسم تمام بخت برگشتگی هات ...

همه ی دست هایی که یه سمتت دراز میشن توهنی بیش نیستن . به توهم ها دل نبند ، سرنده ، پا نکوب همه جیز تموم میشه و اونوقت یک من می مونه از ما که شکسته که ترک برداشته که دیگه هیجوقت مثل قبل نمیشه ... 

و همه چیز تموم میشه ! 

همه چیز ... 

 

عصبانیم

باید یاد بگیرم عصبانی نباشم 

باید یاد بگیرم متوهم نباشم 

باید بفهمم که چیزی وجود نداره که سهم کسی در هستی باشه و باعث رنجش و عذابش نشه . 

 

باید کنار بیام ! 

توهمات ذهن بیمار من

آدم ها تنها یک مشت توهمی هستند که ما به آنها رنگ و رو میدهیم . برای خودمان پررنگشان میکنیم . پر و بالشان می دهیم و وقتی میبینیم پرواری در کار نیست رو به انزوا میرویم . 

آدم ها هیچ چیزی نیستند جز تصورات اشتباه من یا تو !

 

آدم ها هیچوقت نمیتوانند در کلماتشان جا شوند 

در رفتارهای سیاست زده یشان خلاصه شوند 

و در گفتارهای نمناکشان حقایق وجودشان را کتمان کنند  !

آدم ها بوی نا میدهند 

بوی خیسی ممتد از یک همخوابگی عاصی 

آدم ها توهم خود ساخته ی من یا تو اند 

که در همه چیزشان میشود شک کرد 

در همه چیزشان ! 

ندارد !

در زندگی روزهایی هست که تو را در خودشان حل میکنند . روزهایی که همه چیز را در خود می بلعد و تمام آنچه از تو مانده را یک جا سر می کشد .

گاهی چنان درگیر این زندگی میشوی و غرق در فراز و نشیب ها که یادت میرود دلت چطور دارد دست و پا میزند برای زندگی !

و تو تازه به این فکر میکنی چه شد ؟

زندگی پر از لحظه هایی است که ما به امید فرداهایی بهتر آن ها را بخشیدیدم . آن ها را تلف کردیم . آن ها را به باد دادیم و آنوقت ما ماندیم و قلبی که یخ زده ، نه فردا را می بیند و نه حال را در میابد !

زندگی چیزی جز لبخندی که به دنیا می بخشیم نیست .

سهم ما تمام لخند هایی است که از هم دریغ کردیم ، بهم نبخشیدیم .

 

و دریغ که هیچ نفهمیدیم ، قلب ما زنده نیست مگر به عشق !