این روزها خیلی ها منتظرند تا بگویند دیدی همانی که می گفتیم شد ...

نه اینکه ما نمیدانستیم ...

نه اینکه ما نمی شناختیم ...

نه اینکه ما نفهمیدیم و انتخابش کردیم ...

گاهی ... بعضی جاها ... در بعضی از روزها تو به خاطر دیروز مجبوری خودت را فدا کنی ... برای همان تودهنی که شاید درد نداشته باشد اما دیده می شود ...

دیده میشود بیشتر از صامت ایستادن و خیره نگاه کردن .

اولین قدم های رئیس جمهور دوره یازدهم همان مرد محافظه کار ِ اعتدال گرا عجیب سست بود ...

و شاید تدبیری درش نهفته است و نهایتی که به عدم رای اعتماد کشانده شود و وظیفه ای که به مجلس سپرده شد ...

شاید این روزها سخت ترین روزها باشد ... روزهای انتظار ...

اما هر چه شود بدها بدتر شوند ... بدتر ها بد تر تر تر و همه چیز همان شود که تو فکر میکردی میدانی حق اعتراض نداری چون انتخابی نکردی جز سکوت ... و در روزهای بعد حق پرسیدنی هم نداری چون با نبودنت حقت را نوش جانشان کردی در روزهای که سکوت چاره ی کار نبود ...

 

اینجا

ایران

خاک ما

وطن

نام دارد

هر چه هست همینجاست

هر چه قرار است بشود در داخل همین خطوط مرزی است که برایمان کشیده اند

و کسی آن طرف مرزها منتظر خوش آمد گویی به ما نیست رفیق

و فرش قرمز پهن کردنشان توهمی بیش نیست

والا این قرمزی همان خون هایی بود که دادیم !!!