جدا از واژه های بی تفاوت

که خودشان را کشان کشان به قلم می چسبانند

آویزان نوشته ها میشوند

خودشان را دار میزنند تا مفهوم شوند

جدا از تمام پاک کن هایی که

خودشان را ذره ذره پر پر میکنند

می کِشَند به در و دیوار ورق های سیاه شده ی من

تا شاید اثری را پاک کنند

جدایِ همه ی این و آن ها

سوای تمام رو سیاهی هایی که شاید در آخر برای این قلم ، این ورق ، این نوشته باقی بماند

من راحت تر از این حرف ها میتوانم

خودم را

در یک کلام خلاصه کنم

 "عشق"