...............
بگذار همه چیز ادای آرامش را در بیاورد وقتی فریاد آخرین راه چاره است ...
فردا روز خوبی نیست ... یکی از بدترین روزهای من شاید باشه ... و یکی از سخترین روزها شاید اما میدونم سخت تر از این هم وجود داره ...
نمی ترسم از فردا ... اما برای بودنش بغض میکنم ... و بیخود ادای ادمی محکم رو درمیارم تا تلقین کنم همه چیز درست میشه ... در حالی که بین این دو شک دست پا میزنم که اگه نشه چی میشه ...
نه ...
می ترسم از فردا ...
فردا روز سختی است ...
برای فردا اشک میریزم ...
و شاید عکسی از فردا پستی باشه برای فردای بعد ...
شاید ...
و من معلقم بین شایدها ... هنوز
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 1:55 توسط مانا