برداشت بعد از آخر
فک میکنم این روزها اعتراض به وضع معاش و اوضاع ارز و بازار خودرو و باقی چیزها و دلیل این اتفاقات و بی کفایتی مسئولین دیگه یه حرف سیاسی نیست ...
این روزها حرف از رشوه های میلیاردی فاضل لاریجانی و باند بازی های رایج توی کادر دولت دیگه اسمش حرف سیاسی نیست ...
دیگه نمیشه گفت سه قوه ی بی کفایت و بی لیاقت داریم و انصافا دزد و کسی بیاد و بگه هیس حرف سیاسی نزن ...
فک میکنم دیگه اعتراض به اعدام دو تا زورگیر و راحت گذاشتن اختلال گران اقتصادی حرف سیاسی نیست ...
حرف سیاسی نیست اگر بگی ولایت فقیه و رهبری هیچ اقتداری توی کشور نداره ...
حرف سیاسی نیست اینکه بگی ایران روزهای سختی رو می گذرونه و مردم فقط به خاظر اینکه تن به خفت متجاوز ندن تحمل میکنن ...
حرفی از سیاست نیست وقتی گله کنیم که چرا همیشه باید بگیم مرگ برا این و اون و اون یکی صرفا به این خاطر که راه امام رو ادامه داده باشیم ...
بحث سیاسی نیست حرف زدن درمورد اینکه چطور تا فاضل لاریجانی پاش وسط کشیده شد مرتضوی شد عامل اصلی جنایت کهریزک و به اوین سر زد ...
فک میکنم دیگه سیاست معنایی نداره وقتی همه ی اینا درد مردم شده و روی سینه اشون سنگینی میکنه ... اما هنوز هم فکر میکنن خب یکی میگه بالاخره ... یکی میاد و جای ما حرف میزنه .... اما هنوزم فکر میکنن وقتی اون یک نفر ها اومدن و حرف زدن دیگه لازم نیست همراهی بشه خب چون اون یکی های دیگه میدونن که اون داره درست میگه ... و تودیگه خاموش میشی چون داری برای مردمی سینه چاک میدی که وقتی فریادت رو می شنفن میگن اَ ه ه ه بس ِ بابا ما خودمونم اینا رو میدونیم ... کم میشی وقتی تو این اوضاع باید با یه دید فلسفی یا روشنفکرانه به دنیا نگاه کنی و از طبیعت درس بگیری و به دنیا با یه دید دیگه نگاه کنی و نگران گیاهی باشی که می چینی یا گوشت حیوون بیچاره ای که میخوری ... در حالی که بیخ گوشت دارن خون همسایه اتو توی شیشه میکنن و بدتر خون خودت و خانواده اتو توی شیشه میکنن و گوشتت رو میخورن و استخونت رو برای روز مبادا نگه میدارن ...
هیـــــــــــــــــــــســــــــــــــــــــــ اینجا همـــــــــــــــــــه با چشمانی باز خوابند !!!