همیشه
همیشه در خودشون چیز هایی دارن برای ابراز نکردن ... که آخرش میشه فریاد زدنش در جایی که هیچکی نمیشناسه اونو ...
برای کنار گذاشتن ... که آخرش میشه فراموشی
حتی برای پنهان کردن ... که آخرش میشه یک راز
و توی اون همیشه های دیگه جایی رو پیدا میکنن تا درونشون باشن ...
ابراز کنن اونچه هستن رو ...
یا اونچه که دوست دارن باشن اما نمیتونن باشن جایی غیر از همون جا ...
اونها شروع میکنن به ابراز کردن تمام هست و نیست وجودشون و تو وقتی نگاه میکنی گاهی با خودت میگی چقدر یک ادم میتونه خودش نباشه یا خودش رو دوست نداشته باشه یا از خودش دور باشه !!!
و یه همیشه های دیگه ای هست که میبینی چقدر قشنگ تر ِ اونچه که هست نسبت به اونچه که میخواد باشه و خودش بی خبر ِ !!!
خوبه یادم باشه همیشه اون چیزی که هستم رو اول ببینم بعد اون چیزی که میخوام باشم رو ...
*تو میتوانی خیلی ها را بهتر از من در زندگیت ببینی که رو در رویت قرار میگیرند
و تو را وادار به کشیدن نفس عمیق میکنند
اما هیچوقت نمیتوانی کسی را ببینی که مثل من درست مثل من تو را به شوق بیاورد !!!