... خس خس کن ...
عضله های زیستنت منقبض میشود
و تو صدای ناله ات برمی خیزد
صدای خس خس نفسهایی به گوشم میرسد
که در گیرودار هزاره های فراموش شده
نبض بودنش بالا و پایین میرود
و هنوز دوست میدارد بودن را
حتی با ناله های شبگیرش
هنوز میخواهد باشد تا بماند
تا نامش و یادش باقی باشد
قلبش عجیب با ناله می تپد
تمام رگ های اصلی و فرعی اش رسوب کرده
چیست این سر بودنش
اما من هنوز به بودنش دلخوشم
هنوز هم خواهان لمس حضورش هستم
هنوز با خس خس نفس هایش امید میگیرم
قلم که میزنم
جوهره ی بودنم میشود
من ایمان دارم به پایان فصل سرد
هنوز هم با وجودش ایمان دارم به پایان فصل سرد
با وجود ها ها ها ها کردن های ظریفش جان میگیرم
گر میگیرم
جان میگیرم ...
هنوز که پلک باز و بسته میکنم نرم نرمک بودن را حس میکنم
خس خس کن
من عاشق نفس های نامنظم توام
طاقت بیار
طبیب خواهم آورد برای روح زخم خورده ات
طبیب خواهم آورد برای جسم لگد مال شده ات ای منه خسته !!!
خس خس کن
خس خس کن رفیق ...
توضیح نوشت ۱ :
ببخشید بر من برای نبودنم ...
توضیح نوشت ۲ :
دلم نوشت ٬ امروز تقدیم به تو ... مخاطب دارد بر من ببخشید !!!
دلم نوشت :
هو هوی باد که وزید
دلم لرزید
لرزید برای لحظه ای نداشتنت
ندارمت
تو دوری
خیلی دور و خیلی نزدیک
تو ستاره ای ... میدرخشی
زخم میزنی ... میدرخشی
درد میدهی ... میدرخشی
مهربانی ... میدرخشی
تو برای من میدرخشی و خودت نمیدانی
فردا برای توست
روز خوب تو
عطر تو را دارد
برای تنها خود خودت
فردا مبارکت رفیق ...