... ستاره ها ...
ستاره ها را باور میکنم چون نزدیک تر از من به من ٬ روحم را نوازش میکنند در سمفونی باران ... به پیشواز نگاهم می آیند در برهوتی که مرا از من جدا میکند ... و من گاهی با خود میگویم چقدر خوب است که حتی بعد از مرگ هم برای ما میدرخشند و من چقدر عاشق ستاره هایم ... و من آن لحظه عجیب شیفته ی فاصله ی نوری میشوم ... چقدرحس دارند و چقدر مهربان میدرخشند درست مثل همه آنهایی که وقتی نگاهم به چشمانشان می افتد عشق میگیرم و مهر ... و گاهی حتی بی انکه نگاهشان کنم .
ستاره ها را باور میکنم بی انکه زیر جذر ببرمشان ٬ فاصله را باور نمیکنم حتی با عجیب ترین فرمولی که تو به یادم بی اندازی ... من آنها را میشناسم نه غرور سحابی ها را دارند که همه چیز را در خود ببلعند ... نه چون سیارک ها جریحه دار است روحشان هزار هزار تکه بر مدار بودن ... و نه چون ستاره های دنباله دار خودخواه که سالها نگاه را در انتظار دیدار خود بگذارند ... همیشه هستند ... همیشه لبخند میزنند بر من ... من انها را میشناسم همان روح های خوشبختی هستند که بر روی زمین میدرخشیدن و اکنون رو به تجلی گرفته اند ... همان هایی که آسمان کمشان داشت ...
ستاره ها را دوست میدارم ...

دلم نوشت :
فردا برای توست ... قلبم برای تو نوشت ...
تو چشم می گشایی
و گرما همه جا را فرا میگیرد
میشوی خورشید زندگی
هم آغوش مردی به نام پدر
و بانویی به نام مادر
رشد میکنی در ورای لحظه ای بنام زندگی
عشق میدهی ...
بغض میکنی ...
فریاد میزنی ....
من جیغ میکشم ...
هه هه به تو میخندم ...
تو لبخند میزنی ...
تا من به تو بگویم خواهری انقدر مهربان نباش
انقدر روانی ام مکن !!!
***
۲۱ آذر برای تو بود ... قلبم برای تو نوشت ...
تو آمدی
من لبخند زدم برای بودنت
کوچک بودم
از دوست داشتن زیادم خفه ات میکردم
تو امروز ناز میکنی ...
غر میزنی ...
عشق میگیری ...
همیشه علامت تعجبی ....
بدان با هر فریادم دوستت دارم
هی ... این را باور کن خواهری ...
توضیح نوشت برای دلم نوشت :
برای دو خواهری ام که دوستشان دارم ... به مناسبت میلاد زیباشان در ۲۱ آذر و ۶ دی ... دختران پاییز و زمستان همیشه باور کنید عشقم را در پس هر فریاد ....