تو میدانستی گناه من نبود

و گونه های قرمزم

برای جلب نگاه تو نیست

و من دوست نمیداشتم تو به من نگاه کنی

برای خط مشکی رنگ زیر نگاهم

و تو آنقدر نگاه به من فروختی که ندیدی نگاهم میگوید

" لطفا مرا به قضاوت نگذارید "

میدانی

تو هنوز نمیدانی گناه من نبود

که درخت خانه ی ما اناری نداشت

تا با آن لب های اناری داشته باشم

تا دست به دامان ماتیک قرمز رنگ مادر نباشم

و تو حتی این را هم نمی دانستی که من

نگاه به باغ همسایه ندارم

و همیشه او را نشانم میدادی و میگفتی

ببین لب های اناری اش را

و من در دلم به حرف تو میخندیدم و میگفتم

ماتیک قرمز رنگ مادرم

شرف دارد به انار های دزدی

و تو غرق درد لذت نگاه میکردی و

باز من متهم میشدم به جلب نگاه

راستی اگر

روزهایی خوبی بود

گونه های من انقدر از اضطراب نبودن ها رنگ پریده نمیشد

لب هایم جویده

و نگاهم بی فروغ

که دست به دامان نقاشی صورت باشم  

برای اندکی بوی ساختگی زیستن

لطفا آمار های جهانی را آنقدر به رخ من نکش !!!

بگذار سومین زنی باشم در دنیا که رنگ به چهره میمالد

و تو همچنان به من بگو محتاج نگاه

اما

من تا ابد انار نمیدزدم برای داشتن لبهای اناری ، گونه های یاقوت و نگاه گیرا !!!

که هر جا لبی از شور زندگی قرمز شد و گونه ای رنگ گرفت از لعاب خوب زیستن

من قسم میخورم به همه ی زن بودنم

                                                      آه باغبانی پس افتاده است ...

 

        

 

 

 

 

 

            توضیح نوشت :

                                        میخواهم بگویم از زنانی که رنگ بر رخسار ندارند از فشار روزهای سختی که بر آنها میگذرد اما هنوز خوبند ، هنوز صبورند و هنوز در پی اینکه به خوب بودن برسند اما صد حیف که در گیرودار بودن آنها قضاوت میشوند با آنکه در پی جلب نگاه است . زنی که قضاوت میشود برای یک لایه  رنگ چیدن بر روی صورت بی رنگش به جلب نگاه و هم سقف آنان میشوند که نگاه میخرند و خود میفروشند ... زنانی از جنس مادرهایی دیروز ... با ماتیک های ۲۴ ساعته !!! زنانی از جنس مادران خاموش ... زنانی که معتقدند به اعتقادات خصوصی خود ... زنانی که زن اند نه محصول عرضه ...

من سرتابه پا احترامم برای آنان که مداد مشکی را به برق نگاه دزدی نمی فروشند !!!

در روزگاری که سیلی دیگر جواب نمیدهد بگذار دلخوش باشیم به رژگونه های قرمز رنگ !!!

در روزگاری که دزدیدن انارهای ۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰میلیاردی کار ما نیست بگذار دلخوش باشیم به ماتیک مادر !!!

تنها همین ...

 

این جواب من به نظر نازنین خوبم نسیم بود  که اینجا هم میزارم تا اگر ابهامی در مورد نوشته هست برطرف بشه ... سپاس از نگاه دقیق بانوی خوبی های من ...

                             اینکه هر کسی که بخواد خودش رو با این رنگ و لعاب قانع کنه و خودش رو پشت اون پنهان یعنی ضعف خودش رو نشون داده و مقابل به مثل ناشایستی کرده ... 
من انگشتم سمت زنانیه که گفتم ... اونهایی که نمیخوان همسر و پدرانشون دزد انار بشن تا اونها سرخی اشو به رخ بقیه بکشن ... زنانی که یک لایه ماتیک مادر رو حتی اگر برای خودشون نباشه و مال مادر باشه با ارزش میدونن و دلیلی می بینن برای ادامه ی پاکشون تا اینکه ترغیب بشن برای پس انداختن آه باغبون همسایه ...